خدایا ! دست نیاز به سوی رحمتت دراز کرده ام که دامنه ی آن فراخنای گیتی را فرا گرفته،به جانب توانایی ات که با آن تمام موجودات را مقهور خود کرده ای ،آنطور که جملگی در برابر قدرتت زبون و ناتوانند،به سوی عزتت که از شدت بزرگی چیزی را در برابر آن یارای عرض اندام نیست،به سوی عظمتت که همه جا را پر کرده ، به سوی سلطنتت که بر همه چیز چیره شده است...
مطلع دعای کمیل
نوشته ی علی پسر ابوطالب که سلام و صلوات همه ی موجودات بر او باد
ترجمه ی دکتر مصطفی چمران
--------------------------------------
یه شعر تازه از دوست عزیزم سید ابوالفضل صمدی
جز تو یار مهربان هم شانه ای در کار نیست
گفت افسون می کنم ، افسانه ای در کار نیست
عرصه مسموم است ،شهر از عاشقان خالی شده است
ماه می تابد ولی دیوانه ای در کار نیست
از خمار آلودگی چون مار می پیچم به خویش
تا تو سرمستم کنی میخانه ای در کار نیست
ابر خالی می شود بر شانه های کوهسار
من کجا باید بگریم ؟، شانه ای در کار نیست
در میان برف روزی نقطه ای دیدم سیاه
دام بود آن خال مشکین دانه ای در کار نیست
دست در گیسوی نا آرام رامت می برم
در همین دنیا که دیگر خانه ای در کار نیست
آمدی خورشید این منزل شدی ، آسوده باش
روسری را باز کن ، بیگانه ای در کار نیست!
==========================
(()) تقديم به مرد ناگزير زمين … ))
طلوعت
خط بطالتي است
بر قلمروي سياهي و شب
چونانكه باد
به احترامت تمام قد مي ايستد
وكوه
بر درگاه حريمت
به سجده مي نشيند
۰۰فروغ بامداد ۰۰

+ غلامعباس بخشی 85/01/21 و 0:21 |

